عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
123
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
علائق و اغيار در حقيقت افراد خالى گشته لا جرم مخلّ خرگاه قدس عزّت گشته و ميدان مواصلت حقّ شده كه انا عند المنكسرة قلوبهم من اجلى . پير طريقت گفت : الهى نزديك نفسهاء دوستانى حاضر دل ذاكرانى از نزديك نشانت ميدهند و برتر از آنى ، و از دورت ميجويند و نزديكتر از جانى ، ندانم كه در جانى يا جان را جانى نه اينى و نه آنى جان را زندگى مىبايد تو آنى . نيكو گفت آن جوانمرد كه گفت : بمير اى حكيم از چنين زندگانى * كزين زندگانى چو ماندى بمانى از اين كلبهء جيفه مرگت رهاند * كه مرگست سرمايهء زندگانى كند عقل را فارغ از لا ابالى * كند روح را ايمن از لن ترانى . وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ الايه . اگر خطاب از مخلوق رفتى عين شكوى بودى و گله بدوستان كردن از دشمنان تحقيق وصلت و تشريف دوستان بود . فكم بين من يشكو اليه و بين من يشكو عنه . ميگويد بيگانگان و دشمنان ما را بسزاى ما صفت نكردند و حق خداوندى ما نشناختند و حرمت نداشتند . همانست كه مصطفى ص گفت : حكايت از كردگار قديم جلّ جلاله : كذّبنى ابن آدم و لم يكن له ذلك و شتمنى و لم يكن له ذلك فامّا تكذيبه ايّاى فقوله لن يعيدنى و ليس اوّل الخلق باهون علىّ من اعادته و امّا شتمه ايّاى فقوله اتخذ اللَّه ولدا و انا الاحد الصمد لم الد و لم اولد و لم يكن لى كفوا احد . گفت : فرزند آدم مرا دروغ زن گرفت و نرسد او را كه مرا دروغ زنگيرد ، و ناسزا گفت و نرسد او را كه مرا ناسزا گويد امّا آنچه دروغ زن گرفت آنست كه گفت : پس از آنكه مرديم ما را نيافريند باز و من همانم كه اوّل بودم در اول نبود بيافريدم و از آغاز نو ساختم به آخر باز آفرينم چنان كه اوّل آفريدم كه نه اول بر من آسانتر از آخر ، من همانم كه بودم قادر بر كمال مقدر ذو الجلال لم يزل و لا يزال . و امّا ناسزا كه فرزند آدم گفت : آنست كه گفت : اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً . خداى فرزند گرفت و نه چنان است كه وى گفت ، كه من يگانه و يكتاام بىزن و بىفرزند بىخويش و بى پيوند بىنظير و بىمانند ، آن گه صفت خود ، خود كرد گفت : انا الاحد الصّمد . منم خداوند يكتا در ذات يكتا در صفات بىهمتا . قدوس و بىعيب . پاك از وصفهاء ناسزا . صمدم